....گاهی تو را به دست باد می سپارم تا نوازش کند وجود نازنینت را
گاهی زیر باران خیس می شوی تا شسته شوی
تنت زخمی است ،می دانم،وباران مرحم زخم است!
وگاهی زیر آفتاب داغ می سوزی و سرخ می شوی از عطش،اما همچنان بر وفاداریت به من استواری!
گاهی سر به زیر گرمای وجودت می کشم و تورا پناه اشک های خویش می سازم و چه رازداری که ماجرای اشک هایم را در دلت نگه می داری;
در سکوتی ابدی! وجودت سنگری است مابین من و آنچه با من در عناد است و تو چه زیبا دشمنانم را نا امید می کنی.
از به دست آوردن غنیمتی حتی ناچیز..
چه خوب است که هستی نازنینم.چه خوب است که تیرگی مرا به جان می خری تا دنیایی زیر سایه ات
روشن بماند و چه پرماجرایی،تاریخی برای بودنت خون داده است! از قرن ها پیش دغدغه بوده ای.. از قرن ها پیش ارزش..
ای شاهد به جا مانده از کربلا...ای شاهد به جای مانده از ماجرای در و دیوارو آتش...
چه والا مقامی که آقایم حسین هنگامه شهادت چشمانش نگران هتک حرمت به تو بود !چه گوهر مقام
،که جوان های بسیار استوار بودنت را با خون خود به معامله گذاشتند.خون دادند و نفس که تو پای بر جای بمانی !که حفظ شوی!
سالهاست تن زخمی تو مرحم زخم است.
ای همیشه استوار و جاودان ..ای همیشه با صلابت ..بمان و باز هم ایستادگی کن..
*******،
....☆بانوے ایرانیے☆
غرب تو را نشانہ رفتہ است..چون خوب مے داند قلب یک خانواده اے
"پس علمدار"حیای فاطمی"در جبهه جنگ نرم باش
برچسب:
نویسنده: الینا رضوانی
تاريخ: شنبه
22 آبان
1395 ساعت: 14:04